بوی عید می یاد…

نیایش سال نو تو را ای اهورامزدا می پرستیم که اشا را بنیاد نهادی. آب ها و گیاهان و روشنایی را آفریدی. کل جهان و همه نعمت ها را نیک آفریدی. می ستائیم روان یلان و پهلوانان و مردان و زنان نیک اندیشی که با وجدان نیک بر ضد بدی ها بر می خیزند. می […]

خودت را عجیب دوست می دارم

  گاهی یک کلمه کافی است و گاه تمام واژه ها ناچیزند گاهی فقط حضور تو هر آنگونه که هستی که دوست داری باشی برایم ستودنی است که عشق حکم می کند آنگونه دوستت بدارم که هستی نه آنگونه که می خواهم و دوست دارم آنگونه باشی که دوست داری بکر و دست نخورده محفوظ […]

چهارچوب ها

با تو خواهم گفت از ورای حجاب روابط پیچیده و دست پاگیر اجتماعی همان ها که قبولشان نداریم ولی در چهارچوبشان رفتار می کنیم   – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – +گاهی پِیِ […]

با من که نیستی

. . با من که نیستی انگار که خورشید نیست و نوری که روشن کند این اتاق کوچک دل را   با من که  نیستی آدمیان پشت پنجره دست در  دست عشقشان عذاب مدام می شوند خصوصا که ضمیمه‌ی افکارخسته ام شود صدای قهقهه هاشان نیز   با من که نیستی دنیا انگار حال و […]

بعضی عشق ها

عشق عشق است حتي کهنه اش… بعضي عشق ها شدتشان بيشتر و بيشتر مي شود وقتي که عمرشان زياد و زياد تر مي شود خصوصا عشقي که من داشته باشم آنهم به تو! زخم زخم است حتي كهنه اش… بعضي زخم ها تازه دردشان شروع مي شود وقتي کهنه مي شوند خصوصا زخمي که تو […]

خسته نشدی ؟

انگار می خواهی جان بدهی دو بار آب دهانت را قورت می دهی تازه یک کلمه به زبان می آوری پیشانی ات را باید مدام خشک کنی صورتت سـرخ سر به زیر افکنده ای یکسره با انگشتانت بازی می کنی خودت را روی صندلی جابجا می کنی –         دیگه چه خبر؟ –         چه می کنی؟ […]

مگر می توان؟

                            یک کت و دامن چهار خانه کلاه گرد و لبه دار یک عصر دل انگیز پائیز قدم های نرم و نازک لبخندی که یک لحظه از لبان سرخت محو نمی شود چشمانی که هر چه می روی باز هم به انتهاشان […]

تنهایی

[« تصورات باطل و ناخواسته هجوم شان آغاز مي شود و سقوط شدت بيشتري مي يابد.سايه هاي اين تنهايي، بر ابديت قلبش پيوند مي خورد …اين است حکم امروز…(مژده) »] تنهايي يک پوچ بي نام و نشان بود ، گه گاه که از زمين و زمان مي بريديم ، حصارش مي کرديم به دور خودمان […]

دخترک!

دخترک! پشت آن لبان بسته کدامین قصه ی هزار و یک شب نهفته ؟ آن نگاه تلخ بر کدام راه بی عبور دوخته شده؟ دخترک! زادن این خنده های تلخ برای کشتن خاطرات کدامین عشق دیروز است؟ این دستان سرد این قلب تاریک را گرمای کدام دست و روشنای کدام امید روشن خواهد کرد؟ دخترک! […]