رفيق!
اشتباه بزرگي بود
تكان دادن دنيا
با دستان من و تو ، آنهم تك و تنها
و صد البته خالي!
وقتي سد بزرگي بر سراهت بستند
يا راكد بمان و بگند و يا برو
اين را منطق ماشيني امروز مي گويد
بعضي صفر هاي زيادي براي باز كردن پيش رو دارند
ف ، د
و خيلي ها
به درك!
اصلا به من و تو چه؟
چشمانت را ببند و برو
راستي از فلكه ي ابوذر تا ميدان اطلسي هنوز 1299 قدم است؟
يا زير قدم هاي عاشقاني چون من و تو ، كوتاه تر شده؟
————————-
* ديدار يه دوست قديمي يادآور روزهايي شد كه در عين تلخي، لذت بخش بودن

خیلی چیزها در عین تلخی مزه شیرین درون خودشون دارند
به شدت باهات موافقم,تكان دادن دنيا, اونم تك و تنها واقعا مشكله…!!!