پرنده ي كوچك

روزگارم به سان پرنده ي كوچك تنهايي است
كه اگرچه به ظاهر آزاد  ، ليك جايي براي رفتن ندارد
وقتي قفس يگانه جايگاهي است كه به آن خو كرده اي
وقتي تك تك ميله هاي قفس  رفيقان غم  و شادي هايت بوده اند
آزادي چه معنا مي دهد؟
پرنده بودن را و آزادي را
گاهي بايد از برخي واژه هاي زيبا دست شست
گاهي بايد چشمان را بست
ميله هاي قفس را عاشق شد
فكر نكرد
آنقدر زندگي كرد و كرد تا …مرگ از راه برسد

روزگارم به سان پرنده ي كوچك تنهايي است

كه اگرچه زنده ولي سال هاست كه قلبش از ضربان باز ايستاده است

 

4 thoughts on “پرنده ي كوچك

  1. باران says:

    قفس,تنهايي,پرنده… دوباره باز همون مثلث هميشگي!! اين خودش يه اسارت نيست!؟واژه هايي كه خودشون هم از بس تو اين مثلث اسير شدن كه ديگه كسي صداي ضجه اشون رو نميشنوه..,قدري از اين تكرارها فاصله بگيريم /// به ازادي هاي بزرگي كه قراره از قداست يه تنهايي با شكوه شروع بشن فكر كنيم!!! تنهايي يه حسي بالاتر از مماس بودن با ازادي………………!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  2. Ennas says:

    این صحبتها از زبان یه دوست که بعد از اینکه شعرت و براش خوندم گفت….فکر کردم شاید دوست داشته باشی نظر یه ناشناس و بدونی

    مهرگان : az nazare zibayi shenasi shere motevasetie
    مهرگان : vali bahash ertebar gereftam
    مهرگان : chon ghabele fahmo shohoode
    مهرگان : tarkibate bayidi dare
    مهرگان : vali satr hash toolani hastan
    مهرگان : in tooye in model sher baese foroo keshe zibayie
    مهرگان : inke parandeyi be ghafas khoo karde bashe
    مهرگان : zibas

  3. طراوت says:

    سکون من هم مثل اسارت شماست …
    دوستش دارم . ولی دارم از دستش میدهم .
    راستی جنس میله های اسارت شما چیست ؟
    شاید من هم سکونم را از همان جنس عایق کنم ….

Comments are closed.