قدم هاي خسته
پرسه هاي بي هدف
برگ هاي زرد چنار
فرش کرده کوچه را
تو گويي
قدم گزارده اي به جهاني از جنسي دگر
و صداي شر شر قطره هاي باران
که هم آوايي مي کنند
با صداي خش خش برگها
و مي نوازند سمفوني زيستن را
خاطراتي که رهايم نمي کنند
تصاويري که محو نمي شوند از پيش چشمانم
بوي تو مي دهند تک تک اين کوچه iها و پس کوچه ها
اما چه سود وقتي
دلت حالا
با من اينجا
نواي غريبگي ساز مي کند؟
کوچه ها تمام مي شوند
پائيز به آخر مي رسد
و ابرها دست از باريدن مي کشند
اين خاطرات اند که هيچ گاه ما را رها نمي کنند
—————————————
+ آهنگ زمینه این پست تصنیف شد خزان با صدای مرحوم بدیع زاده می باشد که هم اکنون در قسمت “موزیک برای وبلاگ” قابل دسترسی است.
++
چند وقتيه تو اين فکرم که دوستايي رو که از طريق اين دنياي مجازي باهاشون
آشنا شدم رو بتونم از نزديک ملاقات کنم، دوستاني که مايل به حضور در يک
ديدار دسته جمعي وبلاگ نويس ها هستن از طريق پيام خصوصي اعلام آمادگي کنن.
در
سال 1320 هجري شمسي هيئتي ايراني طي قراردادي با کمپاني اودئون( به روايتي
کمپاني ماينس) در آلمان راهي آلمان مي شوند که به دلايلي استاد بديع زاده
به همراه اسماعيل ساتري نوازنده ويولون و تار كه از نظر علمي وارد به
موسيقي نيز بود دير تر از گروه راهي مي شوند، به طوري که وقتي ايشان مي
رسند گروه نوازنده مي بايست بر مي گشت واز طرفي طبق قرارداد نيز ايشان مي
بايست کار خود را اجرا و ضبط مي نمودند. بنابراين پس از بررسي به كمك
ميزبان آلماني خود براي پيدا كردن هنرمندان مناسب تحقيق و با گروه كوچكي
كه عبارت از يك نوازنده ويولون و يك نوازنده پيانو ( به روايتي پنج
نوازنده بانجو يا بالالايکا،يک نوازنده ويولون ويک نوازنده پيانو) که
هردو(همگي) آلماني بودند تشکيل داده و آهنگ شد خزان را به همراه 40 آهنگ
ديگر تمرين روي صفحه گرامافون کمپاني اودئون ضبط مي نمايد.
از ديگر نکات قابل توجه در مورد اين آهنگ وقفه
اي کوتاه مدت در نيمه ي تصنيف مي باشد که باعث مي شود شنونده به پايان
رسيدن آهنگ را تصور نمايد که بايد دليل آن را زمان حدودا شش دقيقه اي
آهنگ و نيز محدوديت زماني صفحه هاي آنروز دانست که باعث شد اين اثر بر
روي دو استوانه حافظ الاصوات( به روايتي ديگر دو صفحه گرامافون) ضبط شود
که بعد ها با روي کار آمدن صفحه هايي با بازده زماني بيشتر اين دو قسمت
جداگانه بر روي يک صفحه پياده شدند و وقفه ي مياني تصنيف که پايان آهنگ
را براي شنونده متبادر مي سازد را نيز بايد به دليل فوق دانست.

سلام آقای میثم خان کریمی نیا
راستش کفه ی احساس خورده زمین
همین .
این آهنگم که این روزا همش باهامه
موفق باشی
من با هر پاییز اشک ریخته ام عاشق شده ام و زیسته ام به وسعت تمام دنیا .چه قدر پاییز را دوست دارم حتی بیشتر از خاطره ها
توضیحاتت در مورد چگونگی ضبط این آهنگ جالب بود ، ممنون.
خاطرات اگر قرار بود فراموش بشند که دیگه اسمشون رو نمیشد گذاشت ” خاطره “.
هرچند که طعم خاطره ها تلخ و شیرینه اما این دو تا با هم معنی پیدا میکنند ، نه بدون هم.
سلام … اسم وبلاگتون برام جالب بود … قهوه رو تجربه کردم اما بدون دود ولی … هردوشون یه حس نستالژی داره … من معمولا تنهایی مو با یه استکان چای داغ پر می کنم … شاد باشی
بی اغراق میگم سلیقتون حرف نداره
تناسب آهنگ با متن , عالیه
مرا با خود به خاطرات تنهایی ها بردی…انگار آن روزها با تمام تلخی هایش اما زیبا بود…ماندگار مثل همین تصنیف عاشقانه
بروزم
چه هارمونی داره با متن
قدم هاي خسته
پرسه هاي بي هدف
دلم هوای تو را دارد
این روزها چرا
کمتر هوایی ام می کنی؟
این تصنیف رو خیلی دوست دارم باید اعتراف کنم که باهاش بزرگ شدم چون پدر م صدای گرمی داره و معمولا این آهنگ رو زمزمه میکنه…………..
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وزتو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی………………………
کاش لحظه ها ماندنی و خاطرات گذرا میشدند…
کاش…
پاییز که می یاد با تمام غم هاش ، این غم ها کی تموم می شه ؟
the memory remains
نوستالژیدیم با این آهنگ شما…
دریغ و درد از عمرم….
نوستالژی پاییزی و هوای مرطوب خاطراتی که سیگار هایمان را به آتش می کشند!!
به نیم روزم رفیق…
واقعا زیبا بوووود ، کاش خاطره ها ولمون کنن ، پاییز ، کوچه، قدم زدن ، بارون ، همشون درد منو میدونن