میزانسن

میزانسن یک

تماشاگر می بیند صحنه را از دید تو
محیطی کوچک و تاریک
میزهایی که  لق می زنند
بس که بار حرف های عاشقانه کشیده اند
و این صندلی ها
این لهستانی های خوب
این سمبل های روشنفکری
که میهمان اجباری کافه های امروزی شده اند
آهنگ مزخرفی که برای هر جایی مناسب است جز اینجا
دخترکی تنها ساکن میز همسایه
مشغول بافتن بند های هفت رنگ آویخته از لباسش

میزانسن دو

پشت این میز
درست روبروی تو
دختری است نهان
پشت دود سیگارش
درست مثل تو
که نگاهت را می دزدی
با خیره شدن به در و دیوار
سیگاری که بوی گرم قهوه می دهد
گرم تر از خونی که در رگ های تو جریان دارد

 

 

میزانسن سه

کتمان مکن
قصه ها روایت کنند
چشمانت از عشق برای من
دنبال راه فرار نباش
هیچ راه فراری نیست
این سر به زیر انداختن
این خنده های عصبی
از قلبی خبر می دهند
که گه گاه تندتر می زند
وقتی نرم نرمک
نفوذ می کند به قلبت
خیال من …


———————————————

+این پست پی نوشت ندارد!

28 thoughts on “میزانسن

  1. باران says:

    کتمان مکن
    قصه ها روایت کنند
    چشمانت از عشق برای من

    چشم ها بلد نیستند دروغ بگویند
    آن دزدیدن نگاه
    آن خنده های عصبی
    آن سر به زیر انداختن
    آن سیگارهای پی در پی
    قایم شدن پشت دود سیگار
    گاهی همه ی حرف ها را در سکوت می زنند

    زیبا بود

  2. حیران says:

    جدا از زیبایی شعر که تاییدش تکرار است و تکرار زیبا نیست
    باید بگم

    میزانسن یکت خیلی قشنگ بود
    توصیف تحمل بار عشق از دید عشق که عاشق هم خطاب شده

  3. شبنم says:

    خولیو و میزانسن های تو…

    میزانسن یک
    صندلی های لهستانی…

    میزانسن دو
    دود سیگار…

    میزانسن سه
    عاشقانه…

    روی صندلی لهستانی کافه ات می نشینم ،تو سیگاری برایم روشن می کنی و من عاشقانه ها را برایت زمزمه می کنم، آنچنان که با موسیقی اغواگرانه ی خولیو بیامیزد…

  4. باران says:

    بی انکه بخوانمت
    در حلقه ی نگاهم ارام میگیری
    ومن, به تماشا میروم
    به سیر انچه باید با تو زیبا شود

    لحظه ای در رفتنم, می ایستم
    و باز
    شور بوییدن نگاهت مرا مست میکند

    زیر باران سکوتت
    نفس را از یاد برده ام

    کمی نزدیک تر شو

    انگاه که در برابرم بودی
    هرگز
    چشمانت را ندیدم
    اما
    بوی سکوتش را هنوز بیاد دارم

    من

    تو را

    به این نشان میشناسم

    خواه,باران ببارد
    یا نبارد…!

    دیگر از “فهمیدن” نیز گذشته ای
    اندکی با من بمان
    ———————————————
    میزانسن زیبایی بود,و البنه قابل تحسین

  5. مهسا>>My Dream says:

    نمیدونم در مقابل این نوشته های بزرگ چی میتونم بگم…

    اصلا” چیزی میتونم بگم…؟؟

    عالی بود پسر…عالی…

  6. مهسا>>My Dream says:

    میزهایی که لق می زنند
    بس که بار حرف های عاشقانه کشیده اند

    سیگاری که بوی گرم قهوه می دهد
    گرم تر از خونی که در رگ های تو جریان دارد

    کتمان مکن
    قصه ها روایت کنند
    چشمانت از عشق برای من

    این خنده های عصبی
    از قلبی خبر می دهند
    که گه گاه تندتر می زند
    وقتی نرم نرمک
    نفوذ می کند به قلبت
    خیال من …

  7. مهسا says:

    هر وقت میخوام گریه کنم
    می یام………….
    وبت بهم ارامش داد حداقل
    یه لحظه هایی رو به یادم اورد
    که دیگه…
    چشمانت از عشق برای من
    دنبال راه فرار نباش
    هیچ راه فراری نیست
    این سر به زیر انداختن
    این خنده های عصبی
    از قلبی خبر می دهند

    عالی بود

  8. گل مریم says:

    گرچه میدانم هرگز نمی آیی٬

    اما چشمانم همیشه انتظار “تو” را می کشند…

    سلام
    بله! گفتم که همه مریم ها یه چیزیشون میشه اما نه لزوما یه چیز بد!
    گاهی یه چیز خوبیشون میشه فراتر از همه بدی ها…
    من تیشه به ریشه خودم نمیزنم تا زمانی که بدانم ریشه ام تاب می آورد.
    تاب و توان آنگونه که باید ماندن را… و الا که باید تبر زد نه تیشه.
    بگذریم…
    ممنون سرزدید

    آرام و شاد باشید

  9. پانته آ says:

    این خنده های عصبی
    از قلبی خبر می دهند
    که گه گاه تندتر می زند
    وقتی نرم نرمک
    نفوذ می کند به قلبت
    خیال من …

    دوسش داشتم … با اجازت لینکت کردم… منتظرت هستم ! زیاد چشم به راه نگذارم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *