چقدر حيف!

درآغوشت مي گيرم

بي هيچ
تن پوشي

بي هيچ
پيرايه اي

فقط من

فقط تو

كمي
عشق به عنوان چاشني

 و
بعد…

 

نگاهي
سنگين كه ميانمان جريان دارد

من با
همان خزعبلات رسمي

و تو
با آن حصار پارچه اي كه دور تا دورت را احاطه كرده

جمعيت
موج مي زند

كمي
شرم به عنوان چاشني

و  …


چقدر حيف!

2 thoughts on “چقدر حيف!

  1. آزاد says:

    به عنوان چاشنی
    مثل جامی شراب سرخ در کنار قهوه و دود.

    نوشته هات با احساسه. قویه. لذت بردم.
    فقط ای کاش در مقابل اون عبارت قشنگ “من با همان خزعبلات رسمی” عبارتی میومد که سادگی صداقت و بی پیرایگی طرف مقابل رو برسونه. حصار پارچه ای به نظرم اینجوری نیومد.

  2. رانده شده ای از بهشت says:

    میدونی یه فنجون قهوه تلخ شباهت های زیادی با زندگی داره مثلا زندگی هم مثل قهوه تلخه یا مثلا زندگی هم مثل قهوه است تا میای به مزه اش عادت کنی می بینی که تموم شده….
    یه سر هم به ما بزن

Comments are closed.