نیاز مبرم

تو فرشته ای سمبلی از برای زیبایی چشمانت تنت همه و همه تداعی گر هر چه خوبی است  . من اما خسته ام از تو، خودم از در و دیوار و هرچه هست ….خسته ام من نیاز مبرم دارم تا بمیرم… . . – – – – – – – — – – – – […]

مترسک

کلاغ ها می آیند و می روند دانه می خورند غار غار می کنند و پوزخند می زنند آغوش گشوده ای برایشان  . نه توان دیدنم هست و نه پای رفتنم  . مترسکم سر جالیز شما ! . . – – – – – – – – – – – – – – – – […]

نهفته در ماه

  بویت را باد می آورد برق چشمانت را هر صبح خورشید رویت نهفته در ماه پیچ و تاب موهایت موج های دریا وه که  چه آرامم می کنند دوست داشتن شرح ندارد دلیل هم! وقتی کسی را دوست داری دوستش داری بی هیچ دلیلی توضیح بیشتر می شود گزافه!   – – – – […]

تمنای بودن

مرا احاطه کرده اند در های  بسته جاده های نا تمام تفنگی روی شقیقه که دستور رفتن بندی بر پا که تمنای بودن  . . یک جا بایددست شست یک جا باید دل کند پشت بر هر آنچه که خاستنی است . .   دست هایم را شسته ام دلم را اما چه کنم؟ رنگت […]

چشمانی که جادو

کاروان می رود میان کویر شترها پا به پای ساربانان از فرسنگ ها دورتر به گوش می رسد صدای زنگوله هاشان  .  . و بادیه… جا خوش کرده میان آفتاب باچند خانه ی گلی یک چاه آب درختان نخل که چندان پر تعداد هم نیستند کودکانی که افتان و خیزان از پی هم می دوند […]