ماهی – نقاشی – پرواز!

« ماهی کم رنگ گوشه ی نقاشی ام پرواز کن » پرواز کن تا نشان دهی هر کم رنگی توانایی پر رنگ شدن را دارد که با امید می توان بال ساخت می توان پرواز کرد آزاد بود

دروغ

نمی دانم به خود دروغ می گویم یا به تو ولی اینگونه بشنو که فراموشت کرده ام خیالت تخت لازم نیست شبانه اساس کشی کنی! اگر در خیابان هم ببینمت به روی خودم نمی آورم!

مثلث تنهایی!

تنهایی مثلثی است که از گوشت و  پوست و خون تو ساخته شده ، تنهایی حالتی است که در آینه به عکس خود زل می زنی و خود را عاشق می شوی و عاقبت یک روز دست عشقت را می گیری و می روی بدون آنکه از تو اثری بر جا بماند .

یک سیب!

  من و تو دو نیمه ی یک سیب هستیم          سیبی که درست از وسط به دو نیم شده باشد   اما…                   یک نیم سالم و دیگری کرم زده…!  

تنها خیال می کنیم که ….

سیاهی ، تو  ، من و امثال من و تو ! ببین خیلی ساده است ، من و تو هم مثل خیلی از آدم های اطرافمان در سیاهی دست و پا می زنیم و تنها خیال می کنیم که از بقیه کمی به روشنی نزدیک تریم . آفتابی پیش رویمان بود که سالها برای رسیدن […]

بیشتر از آنکه فکرش را بکنی!

از هم خیلی دوریم خیلی بیشتر از آنکه فکرش را بکنی                                                  ولی روحمان برای رسیدن به هم بال بال می زند