نیستی و انگار هیچ چیز نیست

foggy

 

 

 

 

 

 

 

هوا برفی است

همان هوا‌ی ناجوانمردانه‌ی خودمان!

انگشتانم

قلمو

شیشه های بخار گرفته

بوم نقاشی

.

سوختن کنده های شومینه

با جرقه های  گاه‌گاه

بوی تمام عطرهای خوب دنیا

بوی همین دود ساده را

برابری نمی کند گاهی

.

قفسه کتاب ها

کنج نشیمن

زیر خاکی های چاپ اولی

از هیچ کدام نخوانده نمی شود گذشت

.

یک گرامافون هندلی

با شیپور طلائی

نوایی که در فضا پیچیده

چقدر باید منوچهری را زیر پا گذاشت

برای یک صفحه 33 دور

برای آهنگی مثل این

که ارزش شنیدن داشته باشد

.

اینجا همه چیز هست

هر چیزی که نتوان عاشق سینه چاکش نشد

همه چیز هست و کسی نیست

نیستی تو

نیستی و انگار هیچ چیز نیست

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –  – – – – –

+موسیقی زمینه این پست آهنگ  Non je ne regrette rien  و از کارهای   Edith piaf  انتخاب شده است.

 

9 thoughts on “نیستی و انگار هیچ چیز نیست

  1. بهار می گوید:

    …..
    از صفر شروع می کنم…
    زیرا که زندگی ام…
    شادی هایم…
    امروز…
    با تو آغاز می شود ….
    دوست گرامی
    چه شبها و روزها و رانندگی در زیر باران تند و ریز جاده های شمال یا صدای ادیت پیاف گره خورده در هزار گوشه ذهنم ….
    مشتاقانه و صمیمانه
    خوشحالم که دوباره می نویسی …
    شاید این بهانه ای باشد ..
    برای نوشته های بعدی ات ….

  2. رؤیا می گوید:

    خیلی دوست داشتنی بود
    دلنوشته هات فوق العاده زیبا و قابل لمس هستن
    شخصا از تک تک مصادیقی که برای نشون دادن احساس تنهایی و هجران استفاده میکنی خوشم میاد
    مثل همین جمله نیستی و انگار….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *