لالستان!


اینجا لالستان است ، مردم لالستان نه اینکه زبان ندارند نه ! نمی دانند زبانشان به چه کار می آید یک روز خیلی سال پیش یکیشان تصمیم گرفت چند روزی از سر تفریح هم که شده صدای اطرافیانش را نشنود تا کم کم این عادتی شد برای اینکه هیچ حرفی را نشنود و این مرضی بود مسری که اندک اندک گریبان تمامی مردم لالستان را گرفت دیگر هیچ کس هیچ چیز نمی شنید و خوب از آنجا که خیال شنیدن نداشت پس نیازی به سخن گفتن هم نداشت.

یک نسل گذشت ، نسلی نو ، نسلی که در دامان پدران و مادرانی کر و لال رشد یافته بود ، نسلی لال از برای بیان خواسته هایش .

چند نسل گذشت ، کودکانی به دنیا می آمدند کر و لال که گوش و زبان را تنها زیب تن می پنداشتند و دیگر هیچ ، کودکانی که کم کم بزرگ می شدند و این اندیشه را در ذهن کودکان خود فرو میکردند اندیشه ای که کم کم به یک سنت بدل گشته بود .

اینجا لالستان است ، مردم لالستان نه اینکه زبان ندارند نه ! نمی خواهند باور کنند که می توان شنید ، سخن گفت . اینجا لالستان است و در لالستان سنت ها تا ابد تغییر ناپذیرند ، در لالستان زیر پا گذاشتن سنت ها را سزایی بس شوم و تاریک است

One thought on “لالستان!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *