خسته نشدی ؟

انگار می خواهی جان بدهی

دو بار آب دهانت را قورت می دهی

تازه یک کلمه به زبان می آوری

پیشانی ات را باید مدام خشک کنی

صورتت سـرخ

سر به زیر افکنده ای

یکسره با انگشتانت بازی می کنی

خودت را روی صندلی جابجا می کنی

–         دیگه چه خبر؟

–         چه می کنی؟

باز هم این دو سوال مزخرف

البته  برای هزارمین بار

جدی خودت خسته نشدی ؟

یک کلام بگو که عاشق شده ای

خلاص!

این صغری کبری چیدن ها برای چیست؟

 

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

+ آهنگ زمینه ی این پست : Holy Wars… The Punishment Due

8 thoughts on “خسته نشدی ؟

  1. ... says:

    منتظر می مانم تا حرف های مرا دیگران بگویند
    سکوت را حرمتی است
    که بودن یا نبودن
    در ان برابر است

  2. ش.ف says:

    دلتنگیهای آدمی را باد ترانه‌یی می‌خواند
    رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می‌گیرد
    و هر دانه‌ی برفی به اشکی نریخته می‌ماند
    سکوت سرشار از سخنان ناگفته ا‌ست
    حرکات نا‌کرده
    اعتراف به عشق‌های نهان
    و شگفتی‌های به زبان نیامده
    دراین سکوت حقیقت ما نهفته است
    حقیقت تو و من
    سکوت سرشار از ناگفته هاست

  3. یخ داغ says:

    آهنگ هات خیلی مناسبن با نوشته ها…
    و میتونی با کلمات آدم رو ببری به دنیای
    نوشته هات…
    دوس دارمشان!
    جزو دوستام شدی… با اجازه!

  4. شبنم says:

    در ساحل قدم می‌زنیم
    دو سر مکالمه‌ای عتیق را
    محکم در دست‌هایمان گرفته‌ایم:
    – دوسم داری؟
    – دوست دارم.

    با ابروهای شیارخورده
    تمام حکمت دو عهد پیامبران منجم را
    خلاصه می‌کنم
    فلاسفه‌ی رضوان‌ها
    و حکمای تارک دنیا را

    و در نتیجه می‌گویم:
    – گریه نکن.
    – شجاع باش.
    – ببین، همه…

    لب‌ ور می‌چینی و می‌گویی
    – باید بچه آخوند می‌شدی
    و بی‌حوصله گام بر می‌داری
    که هیچ‌کس
    معلم‌های اخلاق را دوست ندارد.

    چه می‌توانم بگویم
    بر ساحل دریای کوچکی
    که آرام آرام
    آب
    نقش‌ قدم‌هایی را می‌پوشاند
    که دیگر محو شده‌اند…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *