تبليغاتX
كمي قهوه كمي دود
 

نگاه تو


     گاهی می شود

              محو نگاه تو شد
                            در آن گم شد

                     و

                         دمی آسوده زیست





+ نوشته شده  توسط ميثم کریمی نیا در  سه شنبه 28 مهر1388  | 

 

 

 

 

 

رقص دونفره


یک رقص دونفره
در تاریکی شب
زیر نور ماه
وقتی نور شمع ها
در تب و تاب است
بر تن گیلاس های شراب قرمز
نوای موسیقی
نوازش می کند گوش را
و گلهای روی میز...
گلهای رزِ روی میز...
گلهای رزِ سرخِ روی میز...
عطرشان پر کرده فضا را

با تو
چه شبی بشود امشب!


دستانی که حلقه شده بدورت
پا هایی که تعقیب می کنند
لحظه به لحظه
هر قدمت را
چشمانی که مرور می کنند
خط به خط اندامت را
و لبانی که گره میخورند
 گه گاه ، در لبانت...

با تو
چه شبی بشود امشب!


بگذار خاطره سازیم
از این شب
از این شب که در آنیم
کس چه می داند
فردا شاید
نه من باشم و نه تو
زمانی برای اما و اگر نیست
بیا لبی تر کنیم

با تو
چه شبی بشود امشب!


-----------------------------
+ این روزها مشغله حتی امان نوشتن هم نمی دهد،چه رسد به احوال پرسی از دوستان وبلاگی و نوشته هایشان که  به رغم بی مهری من همیشه از در محبت سخن رانده اند و هر روز بیش از پیش مرا شرمسار خویش می کنند.  



+ نوشته شده  توسط ميثم کریمی نیا در  دوشنبه 13 مهر1388  | 

 

 

 

 

 

در سوگ مشکاتیان


این روزها، هر لحظه و هر ثانیه اش ، آماده ام ، برای شنیدن  خبر مرگ عزیزی . یکی آوار زلزله امانش نمی دهد و دیگری را کهولت سن و دیگری نامهربانی روزگار و آدمیانش ولی براستی  انتظار این یکی را نداشتم ، حداقل به این زودی ها. آری مشکاتیان هم رفت!




مانده ام در این سرای مرگ
اگر بانگ زندگی سر ندهد ساز تو
پس دیگر با چه امید سر کنم زندگی را؟
نازنین تو بگو!
حالا
اینجا
در ازدحام نبودنت
چه کسی جای این سکوت های لعنتی نت می نویسد؟


+ نوشته شده  توسط ميثم کریمی نیا در  چهارشنبه 1 مهر1388  |