
بیا و با من باش
برای من شو
از عشق بگو
و هر آنچه در کنار تو خوب، خوب است
بیا و با من یکی شو
روح شو
فکر شو
و شاید کمی بیشتر
حتی برای لحظه ای
اگرچه کوتاه
چه زیبا
جا خوش کرده ای به آغوشم
چه شیرین
هنوز هم طعم لبانت عسل
بیا و دلیل زنده بودن شو
حتی برای لحظه ایاگر چه کوتاه
------------------------------------
+ و چه روح نواز! خلوت تنهایی در حضور حافط . جای همه ی دوستان سبز ، قسمت بود که سری هم به اصفهان بزنم هرچند هنوز هم از دید من شیراز همچنان یه چیز دیگه است. همیشه اعتقاد داشتم که برخی شهرها، مکان ها و افراد چیزی در درونشون دارن که بی اونکه خودت بدونی چرا بهشون احساس نزدیکی می کنی، انگار که روزی جزئی از تو بودن و شیراز و مردمانش برای من تعریفی اینچنین دارن.
دوستان رو با تفألی بر حافظ یاد کردم،به بعضی دوستان تلفنی حرف حافظ رو گفتم و برخی رو هم گذاشتم برای دیدار های حضوری، فقط این میون به الهه دسترسی نداشتم که به همین خاطر دو بیت اول فالش رو میزارم تا خودش بقیه اش رو پیدا کنه امیدوارم تائیدی باشه بر اینکه حافط الکی کسی رو امیدوار نمی کنه
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ی ما غیر تو را ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت می بندد
گرچه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
+ نوشته شده
توسط ميثم کریمی نیا در پنجشنبه 24 بهمن1387
|

رسوخ می کنی ناگهان
در تار و پودم
تنم
فکر می شوی به ذهنم
روح به جانم
راست بگو
بگو تو عاشق تری یا من؟
نیست می شوم برای تو
هیچ که نه
هیچ تر از هیچ می شوم برای تو
فقط بگو
یک کلام
بگو تو عاشق تری یا من؟
---------------------------------------------------
+ این روزها مشغله نه مجال نوشتن می دهد و نه سر زدن به دوستان عزیزی که امیدوارم عذر بپذیرند.
++سفری در پیش دارم به شهر شعر و باغ و گل و بلبل و شراب . تا به حال بازدیدی از شیراز در این موقع از سال نداشتم ولی دارم برای دیدنش لحظه شماری می کنم . همیشه سعدیه و حافظیه آرامش عجیبی بهم دادن که امیدوارم اینبار هم این آرامش رو ازم دریغ نکنن.
+ نوشته شده
توسط ميثم کریمی نیا در پنجشنبه 10 بهمن1387
|

اگر بخواهیم منطقی باشیم
عشق های یک طرفه
راه های دور و دراز و بی انجامند
این را منطق ماشینی امروز می گوید
منطقی که دیوانگی می خواند
افلاطون را و عشق ورزیدنش را
یک عمر به پای عشق سوختن و دم بر نیاوردن
آنهم کاملا یکسویه
عملی است
که هیچ توجیهی برایش پذیرفته نیست
ماده یک ، بند یک
آخرین ویرایش قانون عشق ورزیدن :
"اگر عشقت در آغوشت نیست
یا تصاحبش کن و یا برو گمشو!"
و افسوس که هیچ تبصره ای برایش متصور نیست
سود متقابل!
و واژه هایی از این دست
گاهی بعضی اتفاق ها
صحنه ها
جمله ها و یا حتی کلمات
تو را بر سر یک دوراهی غریب قرار می دهند
اینکه بر افلاطون و دوست داشتن هایش بخندی
و یا تحسینش کنی؟
----------------------------------------------------------------------------
+ "مجال من همین باشد که پنهان..."
+ نوشته شده
توسط ميثم کریمی نیا در پنجشنبه 3 بهمن1387
|