
اسب رویا را زین میکنم از برای تو
می تازم تا خود آغوشت
حتی اگر برای من نیز گشوده نشده باشد
یک امشب را نیز میهمان توام
بدانی یا ندانی
بخواهی یا نخواهی
خدا را شکر
عشق رویایی من که محتاج رضایت تو نیست
وگرنه چیزی برای دلخوشی نداشتم
---------------------------------------------
+ برای تو که کلوپاترا صدایت می کنم!
+ نوشته شده
توسط ميثم کریمی نیا در شنبه 23 آذر1387
|

آرام و بی صدا
سرک میکشم
به اتاقی که ذهن توست
برادرانه یا هرچه بشود اسمش را گذاشت
این واژه ها تعابیر درستی برای دوست داشتنم نیست
همیشه از این محدودیت واژه ها گله مند بوده ام
دوست داشتنم را حتما می فهمی
پاک و بی غرض
همچون خودت
آرام و بی صدا
سرک میکشم از لای در
آنقدر نگاهت می کنم
که سر از کاغذ برداری و خودکار بر زمین بگذاری
آنقدر که لبخند را روی لبانت نظاره کنم
و بی صدا تر از آمدنم بروم
شاید در هیچ طبقه بندی خاصی نگنجم
ولی . . .
دوستانه ، برادرانه و یا هرآنچه بشود تعبیر کرد
می بوسمت!
"خوب یا بد. من همین آوازم که میشنوی"
------------------------------------------------------------------
+ چی بگم وقتی هیچ واژه ای نیست که به پاسخ لطفت به زبون بیارم ؟
+ نوشته شده
توسط ميثم کریمی نیا در جمعه 15 آذر1387
|

آنقدر پاک نيستي که عشق صدايت کنم
و آنقدر آلوده که نام هوس را به پايت زنجير کنم
نميدانم که اي؟
چه اي؟
و براي چه ميهمان اين دل هزار جايي و بي جا و مکان شده اي ؟
هرچه هستي از مصاحبتت لذتي وصف ناشدني را پذيرا يم و براي اين از تو سپاسگذار .
-------------------------------------------------
+ به دوستي قول داده بودم كمتر عاشقانه بنويسم ولي نشد!
تقديم به( سجاد.ح ) كه امر بر عاشقانه نوشتن فرمود.
+ نوشته شده
توسط ميثم کریمی نیا در جمعه 8 آذر1387
|

قفس ها از تعریف های
متفاوت من و تو پدیدار می گردند
برای یکی قفس چند میله
است و یک دیوار
و یک در بسته
دیگری افکارش
یکی آدمیانی که گرداگردش
می زیند
و دیگری شاید نامش
به گمان خیلی ها کلاغ ها
آزادند
و به گمان خیلی ها نه
کلاغ هم گاهی اسیرست
اسیر رنگ سیاهش
اسیر قار قاری که یک عمر
میهمان ناخوانده ی منقارش است
اسیر نگاه تلخ آدمیانی
که زشت می پندارندش
کلاغ ها هم گاهی اسیرند
و آزادی . . .
راست گفتی:
" چه واژه ی غریبی
كجا شنيده بودمش؟ "
كجا ديده بودمش؟
---------------------------------------
+ اين نوشته پيش تر به ( ش. ف) و دغدغه هاش تقديم شده بود ، كسي كه مدت هاست از خوندن نوشته هاي زيباش محروم شدم و اميدوارم بتونم بازهم كارهاي زيباش رو بخونم.
+ نوشته شده
توسط ميثم کریمی نیا در چهارشنبه 6 آذر1387
|

خيال كن
كه نيستم
كه نيستي
آخرش كه چه؟
.
.
.
وقتي تمام چيزهايي كه نبايد ميانمان در جريان است؟
-------------------------------------------------------
+ اين روزها
اين ثانيه ها
هيچ چيز و هيچ كس سر جاي خودش نيست
+ نوشته شده
توسط ميثم کریمی نیا در شنبه 2 آذر1387
|